حكيم زجاجى

630

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چو بشنيد آواز آن سرفراز * پسنديد او را چو دانست ساز ز هر پرده و هر نوايى كه گفت * نبد در جهان شاه را يار و جفت پدر نام آن مير هارون نهاد * وز آن تخت بر تاج گردون نهاد 30 چو در كامرانى برآورد سر * ابو جعفرش كرد كنيت پدر پدر آن سرافراز پاكيزه‌كيش * نبد كرده او را وليعهد خويش در آن كار راه نكويى سپرد * به مردى و دانش خلافت ببرد ز گردن‌كشان مير و مختار بود * سزاوار آن نامور كار بود ز جمع غلامان كه فرزانه ديد * سرافراز اشناس را برگزيد 35 ورا تاج شاهى به سر برنهاد * بر آن تاج ، ياقوت و گوهر نهاد به دست اندرش از گهر ياره كرد * عدوى ورا زار و آواره كرد فكندش به گردن درون طوق زر * به چرخش رسانيد از قدر ، سر به پاى اندرش نيز خلخال كرد * سرافراز شد بر سران شيرمرد در آن باديه راهزن شد عرب * شد از رهروان دور لهو و طرب 40 بغا را بفرمود واثق كه زود * برو بر سر آن سپاهان چو دود بشد ترك بر تازى اسبى چو باد * به اعرابيان آتش اندر نهاد براندند از پى چو از چرخ تير * گرفتند بىمر ز هرجا اسير از آن تيره‌رنگان فراوان بكشت * به نوك سنان و به زخم درشت ز آسيب گرز و ز شمشير تيز * برفتند اعرابيان در گريز 45 بغا سوى حج رفت از آن جايگاه * به راه منا آمد از گرد راه ببردندشان در مدينه نژند * سران را نهادند بر پاى بند دل از كار يك‌يك بپرداختند * به چاه سياه اندر انداختند يكى ماهشان در ميان بود جنگ * ز رخسار اعراب بربود رنگ بپرداخت از كار حج گشت باز * كشيد آن‌چنان رنج راه دراز 50 چو آمد به نزد مدينه امير * دگربار قومى چو قطران و قير ز حى بنومره و از هلال * ستادند باهم به جنگ و قتال زمانى به تندى برآويختند * پس آن‌گاه از پيش بگريختند فروماند تاجيك در چنگ ترك * چگونه بود ميش در پيش گرگ